تبليغاتX
راما

اسرار هلن 

 

در این جا گشتاسب و قمر را رها می کنیم و برای کنجکاوی هم که شده از شکاف در نیمه باز خانه به پناه نگاهی به داخل حیاط می اندازیم. از همان در ورودی پیداست که به جای خانه باید کلمه عمارت را به کار برد. ما قبلا هم وارد این خانه شده بودیم ولی گشتاسب آنقدر ما را به خود مشغول کرد که فرصت نکردیم نگاهی به اطراف بیاندازیم. آهسته و بی سر و صدا روی نک پنجه پا وارد خانه می شویم. ظاهرا این ساختمان زیبا و بزرگ دو قسمت دارد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 85/12/18ساعت توسط سه یار دبستانی |


 

مقابل خانه آقای فریدی ایستادند و گشتاسب بی درنگ زنگ در را به صدا در آورد. مستخدم پیری که خانه زاد به نظر می آمد در را به روی آنها گشود. وارد شدند و مورد استقبال گرم پدر و دختر قرار گرفتند. خانه آقای فریدی چندان بزرگ نبود اما به زیبایی آراسته شده بود. از راهرو که گذشتند سالن پذیرایی دلبازی که با فرش های دستباف ایرانی مفروش شده بود نظر قمر را جلب کرد. اطراف سالن با گل های طبیعی زیبایی تزیین شده بود که چشم ها را نوازش می کرد ...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 85/12/12ساعت توسط سه یار دبستانی |


   دنیا

 

گشتاسب خانه بزرگی در شمیران خریده بود ولی برای همه عجیب بود که این خانه حتی یک خدمتکار نداشت. دوستان کنجکاو خدمتکاران متعددی را معرفی کرده بودند اما او هیچ کدام را نپذیرفته بود. بین اشراف جایگاه خاصی پیدا کرده بود. و حتی به دربار هم راه داشت. گه گداری مهمانی ترتیب می داد و قمر به عنوان کدبانوی خانه از همه پذیرایی می کرد. با وجودی که گشتاسب فرصت کمی برای بودن در منزل و همراهی با ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 85/12/08ساعت توسط سه یار دبستانی |


 خانم هلن دست گشتاسب را گرفت و گفت : بياييد تا شما را با دوستانم آشنا كنم.مقابل مرد بلند قد و لاغر اندامي كه چهره رنگ پريده اي داشت ايستاد . چشمان مرد سرخ بود و لبخند مزحكي بر لب داشت. خانم هلن گفت : ايشان آقاي خسرو داد هستند يكي از بزرگترين سرمايه دارن تهران . ايشان هم خانم خسروداد هستند.خانم خسروداد نگاه عميقي به قمر افكند . گويا تا عمق وجود شخص را مي خواند . هلن خانم دیگری را معرفی کرد که  ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 85/12/05ساعت توسط سه یار دبستانی |