تبليغاتX
راما

 صدای دنیا در اتاق پیچید  (خسروداد خودکشی کرده) مثل پتکی بود که بر سر قمر و گشتاسب خورده باشد لقمه از دست قمر افتاد .گشتاسب به سرعت قدم هایش افزود و بعد از چند لحظه صدای محکم به هم خوردن در شنیده شد . دنیا بی توجه به این اوضاع روی صندلی کنار قمر نشست و گفت : الان خیلی ها خوشحالند ٬ بیچاره ورشکست شده بود ٬ همان روز که می فهمد ورشکست شده زن و پسرش او را ترک می کنند فقط بخاطر پولش بود که .. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/02/30ساعت توسط سه یار دبستانی |


 خودکشی

 

قمر با چشم هایی که از تعجب گشاد شده بود و چهره رنگ پریده گفت: از کی؟ خدای من چکار کردی؟             - از خسروداد.          – چطوری؟             - کاری نداشت. خودش با پای خودش به دام من افتاد. چند تا معامله چرب و فریب دهنده... چند تا سفارش این ور... یه مقدار پول اون ور...  و خسروداد ورشکست شد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/02/25ساعت توسط سه یار دبستانی |


انتقام

 

حال آقای فریدی روز به روز بهتر میشد. دیگر حتی از آن نفس تنگی ها هم خبری نبود. دنیا سر حال و خوش و خرم بود. همه آنها حرف ها و تصمیم هایی را که قبلا گرفته بود فراموش کرده بود. به همایون جواب رد داده بود. همایون مرد زندگی او نبود.

گشتاسب و قمر هم از این که او دیگر غمگین و نا امید نبود خوشحال بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/02/08ساعت توسط سه یار دبستانی |