خلاصه داستان : گشتاسب همراه خواهرش قمر تازه به ایران آمده . نوع رابطشون نامعلومه . و در مورد گذشته آنها هنوز کسی چیزی نمی دونه . در اولین فرصت گشتاسب به دلایلی که هنوز برای ما معلوم نیست از یه سیاست مدار قدیمی انتقام گرفت.حالا دوستان تازه ای دارند و ماجراهایی تازه . این که آیا خواهر و برادرند یا نه . و در گذشته آنها چه اتفاقاتی افتاده فعلا مشخص نیست.آشنایی قمر با راما(دوست صمیمی گشتاسب)منجر به خواستگاری راما از قمر شده است. راما مردی جسور...جذاب..رک و غیر قابل پیش بینی. و قمر کنجکاو...شجاع و دوست داشتنی و البته یک جنگجوی واقعی. در ادامه داستان قمر عازم سفر سه ماهه به آلمان شد...برای ملاقات با خانواده راما...سفری که یک هفته بیشتر طول نکشید.